سيد محمد باقر برقعى
2947
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
با تمام تنگدستيها در اين ماتمسرا * نى براى آب و نى از بهر نان بگريستم يا نشان مردمى در عالم خاكى نبود * يا نشانى بود و من بر بىنشان بگريستم هر گمانى را ز نادانى يقين پنداشتم * بر يقين برمانده ، در بند گمان بگريستم ز انده بىبرگ و بارى ، وز غم بىدانشى * بر خود و بر غفلت خود همچنان بگريستم روزگارى داشتم بر كسب دانش همّتى * زرد شد گلگونهء همّت ، از آن بگريستم نيست باد آن مزرعى كاو حاصلش بىحاصليست * مزرع بىحاصلم را ابرسان بگريستم شد بنان از دست و گردون خامه را درهم شكست * خامه را افسوس خوردم بر بنان بگريستم تا سخن شد بندى چونان منى بيهودهگوى * بر سخن اين مانده در بند گران بگريستم لفظ و معنى كاروانى شد سخن از ياد رفت * من به حسرت در قفاى كاروان بگريستم شد عروس لفظ تا در حجلهء معنى غريب * فاش بر مشّاطهء شعر زمان بگريستم ياوهء هر ژاژخايى مايهء تحسين خلق * شرمسارى را بر اين بد داوران بگريستم شد سخن بازيچهء افكار مشتى بىهنر * بر هنرمند و هنر بر اين و آن بگريستم دستهاى مسحور غرب و عدّهاى مقهور شرق * من به كجانديشى اين گمرهان بگريستم كهنه و نو هر دو بىرنگاند و بس نااستوار * در كنار هر دوان ، بر هر دوان بگريستم